ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

35

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

نشيب ملايمى به سوى رودخانه ريون سرازير مىشود و قسمت ديگرش در دره‌ى كم‌عرض اين رودخانه قرار دارد ، در مجموع شهر باصفا و خيال‌انگيزى است . كوچه‌هاى پر عرض و مستقيم ، ميدان‌هاى پردرخت ، باغ‌هايى كه دور خانه‌ها را احاطه كرده‌اند به اين شهر منظره‌ى مفرح و دلبازى مىدهد ولى در آن قسمت از شهر كه كوه عظيم شوملى « 1 » مسلط است ، شكوه سنگينى سايه مىاندازد . با آنكه كوتائيسى شهرى بسيار قديمى و داراى گذشته‌ى افسانه مانندى است ، ولى از آن دوران اثرى بر جاى نمانده است . از قلعه‌ى شهر ، از كليساى زيبايى كه در سال 1032 [ ميلادى - 423 ه ق ] به دستور باگراتيد چهارم « 2 » پادشاه ابخازها و گرجىها احداث شده بود ، فقط چند خرابه باقى مانده است و بس . اما كليساهايى كه جديدا احداث شده‌اند ، آثار مهم و درخور توجهى نيستند . شايد ميان تمامى آنها كليساى ارمنيان كاتوليك تا اندازه‌يى گيراتر باشد . در اين شهر نيز - مانند بسيارى از شهرهاى ديگر مشرق زمين - زندگى و جوش و خروش ، بيش‌تر در بازار متمركز شده است ، و بازار از دالان دراز سرپوشيده‌يى تشكيل شده كه به چندين رديف دكان چوبى منتهى مىشود . اين دكان‌ها هم كارگاه و جاى صنعتگرى و هم فروشگاه و محل خريد و فروش است . در اين دكان‌ها پيشه‌ور با شاگردان و دستيارانش برابر چشمان مشتريها و آنهايى كه براى سير و سياحت به بازار آمده‌اند ، سرگرم كار ساختن دستمايه‌ى مورد تخصص خود هستند ، بىآنكه از فاش شدن رمز و راز هنر خويش انديشه و بيمى به دل راه دهند . عجيب آنكه با چه مهارتى از ابزار و آلات كاملا ساده‌ى خود استفاده مىكنند . در هيچ يك از اين دكان‌ها زن ديده نمىشود . ظاهرا جنس قوى تمامى حرفه‌ها را ، ولو حرفه‌هايى را كه كم‌تر درخور استعداد و صلاحيتش است ، به كلى قبضه كرده است . من با كمال تعجب در بازار كوتائيسى مردان ريشوى كهنسال و سرزنده‌يى را ديدم كه خياطى مىكردند و پارچه‌ها را با خنجرهايشان مىبريدند و سوزن‌ها را از جا فشنگىهاى بىآزار بيرون مىكشيدند . مردمى كه در بازار به اين سوى و آن سوى مىروند ، نيز به نوبه‌ى خود ديدنىاند :

--> ( 1 ) . Chomli ( 2 ) . Bagrat IV : عنوان سلسله‌يى از فرمانروايان ارمنستان كه از قرن نهم تا قرن يازدهم ميلادى بر آن سرزمين فرمانروايى مىكردند . م .